معاملات با Forex

تئوری مارتینگل در بورس

تئوری مارتینگل در بورس

در دنیای بورس و سرمایه‌گذاری، تحلیل‌گران و سرمایه‌گذاران همواره به دنبال راهکارهایی برای پیش‌بینی حرکات بازار و به حداقل رساندن ریسک‌ها هستند. تئوری مارتینگل یکی از مفاهیم مهم در این زمینه است که تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد که آیا می‌توان با استفاده از داده‌های قبلی، روند آینده قیمت‌ها را پیش‌بینی کرد یا نه. این تئوری به طور خاص بر تصادفی بودن روند قیمت‌ها و عدم امکان پیش‌بینی آنها تأکید دارد.

مفهوم تئوری مارتینگل در ابتدا در ریاضیات و نظریه احتمال مطرح شد و بعدها به بورس و بازارهای مالی منتقل گردید. طبق این تئوری، قیمت‌ها به طور تصادفی تغییر می‌کنند و هیچ گونه الگویی برای پیش‌بینی دقیق آنها وجود ندارد. این تئوری برای بسیاری از سرمایه‌گذاران به عنوان یک ابزار راهنما در نظر گرفته می‌شود که نشان می‌دهد نباید به تحلیل‌های گذشته به عنوان مبنای پیش‌بینی روندهای آینده تکیه کرد.

تئوری مارتینگل به طور گسترده‌ای در بورس برای ارزیابی استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و مدیریت ریسک استفاده می‌شود. این تئوری برخلاف بسیاری از روش‌های دیگر که بر اساس روندها و الگوریتم‌های خاص تحلیل می‌شوند، تأکید دارد بر اینکه هیچ الگوی خاصی نمی‌تواند برای پیش‌بینی دقیق حرکت‌های بازار استفاده شود. در این مقاله به بررسی جنبه‌های مختلف تئوری مارتینگل و کاربردهای آن در بورس پرداخته خواهد شد.

اصل پایه‌ای تئوری مارتینگل

اصل پایه‌ای تئوری مارتینگل بر اساس مفهوم تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها در بازار مالی استوار است. طبق این اصل، رفتار قیمت‌ها به گونه‌ای است که نمی‌توان از داده‌های گذشته برای پیش‌بینی آینده استفاده کرد. به عبارت دیگر، روندهای گذشته هیچ تأثیری بر روندهای آینده ندارند و تغییرات آینده به صورت کاملاً تصادفی رخ می‌دهند. این ایده به طور مستقیم با مفاهیم احتمال و تصادفی بودن ارتباط دارد.

مفاهیم اصلی این اصل شامل موارد زیر است:

  • عدم امکان پیش‌بینی دقیق روند قیمت‌ها: هیچ مدلی نمی‌تواند با قطعیت پیش‌بینی کند که قیمت‌ها به کدام سمت حرکت خواهند کرد.
  • تصادفی بودن تغییرات: تغییرات قیمت‌ها به طور اتفاقی و بدون وابستگی به روندهای قبلی رخ می‌دهند.
  • انتظار از نتایج آینده: در هر لحظه، پیش‌بینی برای حرکت بعدی قیمت‌ها تنها بر اساس وضعیت کنونی انجام می‌شود و نه بر اساس روندهای گذشته.

به طور کلی، تئوری مارتینگل به این معنی است که هیچ‌گونه اطلاعات اضافی از گذشته نمی‌تواند در پیش‌بینی قیمت‌های آینده کمک کند. این موضوع برای تحلیلگران و سرمایه‌گذاران یک چالش است، زیرا بسیاری از روش‌های متداول تحلیل بازار بر اساس الگوهای گذشته برای پیش‌بینی آینده ساخته شده‌اند. بنابراین، تئوری مارتینگل به عنوان یک مدل بر پایه احتمالات، دیدگاهی متفاوت از تحلیل‌های سنتی ارائه می‌دهد.

کاربرد تئوری مارتینگل در تحلیل بازار

تئوری مارتینگل در تحلیل بازار مالی به منظور درک بهتر رفتار قیمت‌ها و تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر در هنگام سرمایه‌گذاری استفاده می‌شود. این تئوری به تحلیلگران و سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا بفهمند که پیش‌بینی‌های دقیق از تغییرات آینده قیمت‌ها غیرممکن است و هیچ الگویی نمی‌تواند روند آینده را تضمین کند. بر اساس این دیدگاه، بازار مالی به طور تصادفی و بدون الگوهای ثابت حرکت می‌کند، بنابراین هر گونه تحلیل باید بر اساس وضعیت کنونی بازار باشد و نه پیش‌بینی‌هایی بر اساس داده‌های گذشته.

در عمل، این تئوری در تحلیل بازار به دو روش اصلی کاربرد دارد:

  • مدیریت ریسک: با توجه به این که پیش‌بینی دقیق قیمت‌ها غیرممکن است، سرمایه‌گذاران می‌توانند از تئوری مارتینگل برای ارزیابی ریسک‌های سرمایه‌گذاری خود استفاده کنند و به جای تلاش برای پیش‌بینی دقیق، استراتژی‌هایی را اتخاذ کنند که آسیب‌پذیری کمتری در برابر نوسانات غیرقابل پیش‌بینی بازار داشته باشد.
  • استراتژی‌های سرمایه‌گذاری: سرمایه‌گذاران می‌توانند به جای استفاده از تحلیل‌های پیچیده و تلاش برای شناسایی الگوهای بازار، روی استراتژی‌های ساده‌تر تمرکز کنند که مبتنی بر مدیریت سرمایه و کاهش ریسک است. این روش‌ها به آنها کمک می‌کند تا در مواجهه با نوسانات بازار تصمیمات آگاهانه‌تری بگیرند.

به طور کلی، تئوری مارتینگل نه تنها به تحلیلگران کمک می‌کند تا واقع‌بینانه‌تر به بازار نگاه کنند، بلکه به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که با درک بهتر از تصادفی بودن حرکت قیمت‌ها، استراتژی‌های خود را بر اساس اصول مدیریت ریسک و انعطاف‌پذیری طراحی کنند. این رویکرد، برخلاف روش‌های سنتی که به دنبال شناسایی روندهای ثابت هستند، به سرمایه‌گذاران یادآوری می‌کند که نوسانات بازار اجتناب‌ناپذیر است و باید به جای پیش‌بینی، به واکنش به این نوسانات توجه کنند.

چگونگی استفاده از مارتینگل در پیش‌بینی قیمت‌ها

تئوری مارتینگل به‌طور مستقیم با پیش‌بینی قیمت‌ها در بازار مالی ارتباط ندارد، زیرا اساساً این تئوری بر اساس تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها بنا شده است. به‌عبارت دیگر، طبق این تئوری، نمی‌توان با استفاده از اطلاعات گذشته، تغییرات آینده قیمت‌ها را پیش‌بینی کرد. این رویکرد برخلاف بسیاری از مدل‌های سنتی است که سعی دارند روندهای گذشته را برای پیش‌بینی آینده به‌کار گیرند. با این حال، مارتینگل به‌عنوان یک مدل پایه‌ای برای تحلیل رفتار بازار و ارزیابی نوسانات استفاده می‌شود.

پیش‌بینی احتمالات و نوسانات

با وجود اینکه تئوری مارتینگل نمی‌تواند پیش‌بینی دقیقی از قیمت‌ها ارائه دهد، از آن می‌توان به‌عنوان ابزاری برای بررسی احتمال تغییرات قیمت‌ها استفاده کرد. طبق این تئوری، تنها اطلاعات موجود در حال حاضر می‌تواند در ارزیابی تغییرات قیمت کمک کند و هرگونه تحلیل گذشته نمی‌تواند به‌طور مستقیم بر آینده تأثیر بگذارد. به این ترتیب، سرمایه‌گذاران می‌توانند از مدل‌های احتمالاتی مبتنی بر مارتینگل برای ارزیابی دامنه تغییرات قیمت در آینده استفاده کنند.

مدیریت استراتژی‌های سرمایه‌گذاری

سرمایه‌گذاران می‌توانند از تئوری مارتینگل برای طراحی استراتژی‌های مبتنی بر ریسک استفاده کنند. با توجه به اینکه هیچ الگویی برای پیش‌بینی قطعی قیمت‌ها وجود ندارد، استفاده از مارتینگل به معنای پذیرش ریسک‌های غیرقابل پیش‌بینی و اتخاذ استراتژی‌هایی برای کاهش خسارات ناشی از نوسانات است. این استراتژی‌ها می‌توانند شامل مدیریت مناسب حجم سرمایه، توزیع سرمایه در سبدهای مختلف یا استفاده از ابزارهای مالی مختلف برای پوشش ریسک باشند.

در نهایت، تئوری مارتینگل در پیش‌بینی قیمت‌ها به‌عنوان یک رویکرد احتمال‌محور عمل می‌کند که به جای تلاش برای شناسایی الگوهای ثابت، به تحلیلگران و سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد تا تصمیمات خود را بر اساس وضعیت کنونی بازار و نوسانات احتمالی آن بگیرند.

مزایای استفاده از مارتینگل در بورس

استفاده از تئوری مارتینگل در بورس می‌تواند مزایای متعددی برای سرمایه‌گذاران و تحلیلگران به همراه داشته باشد. این تئوری به‌ویژه در شرایطی که بازار دارای نوسانات زیاد و پیش‌بینی‌ناپذیر است، به عنوان یک ابزار مفید شناخته می‌شود. با توجه به اینکه تئوری مارتینگل بر اساس تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها استوار است، این رویکرد به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا تصمیمات خود را با درک بهتری از ریسک‌ها و احتمالات بازار بگیرند و از تحلیل‌های پیچیده و گمراه‌کننده پرهیز کنند.

مدیریت ریسک بهینه: یکی از اصلی‌ترین مزایای استفاده از تئوری مارتینگل در بورس، توانایی آن در بهبود مدیریت ریسک است. این تئوری بر اساس تصادفی بودن تغییرات بازار تأکید دارد و به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که استراتژی‌های خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که ریسک‌ها در سطح قابل‌قبولی باقی بمانند. به جای تمرکز بر پیش‌بینی دقیق آینده، سرمایه‌گذاران می‌توانند با استفاده از روش‌های احتمالاتی مارتینگل، ریسک‌های احتمالی را شبیه‌سازی کنند و از مواجهه با ضررهای بزرگ جلوگیری کنند.

تصمیم‌گیری مبتنی بر داده‌های واقعی: تئوری مارتینگل به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که تصمیمات خود را فقط بر اساس داده‌های موجود در لحظه اتخاذ کنند. این رویکرد باعث می‌شود که تمرکز سرمایه‌گذاران از تحلیل‌های پیش‌بینی‌گرانه و گمراه‌کننده به تحلیل‌های واقع‌گرایانه و مبتنی بر شرایط فعلی بازار منتقل شود. در نتیجه، اشتباهات ناشی از توهم در پیش‌بینی‌های پیچیده کاهش می‌یابد و تحلیل‌ها به‌جای تکیه بر روندهای گذشته، بر تحلیل وضعیت کنونی متمرکز می‌شود.

سادگی در استراتژی‌های سرمایه‌گذاری: به دلیل تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها، استفاده از تئوری مارتینگل می‌تواند استراتژی‌های سرمایه‌گذاری را ساده‌تر کند. این مدل به‌جای جستجوی الگوهای پیچیده و پیش‌بینی آینده، بر اساس احتمال و مدیریت ریسک عمل می‌کند. این امر به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا استراتژی‌های خود را به‌طور مؤثرتری طراحی کنند و از پیچیدگی‌های غیرضروری اجتناب کنند.

در مجموع، تئوری مارتینگل مزایای قابل‌توجهی برای سرمایه‌گذاران و تحلیلگران بازار بورس به همراه دارد. این تئوری با ساده‌سازی فرآیند تصمیم‌گیری و تأکید بر مدیریت ریسک، به بهبود استراتژی‌های سرمایه‌گذاری کمک کرده و به سرمایه‌گذاران امکان می‌دهد که در شرایط نامطمئن بازار، تصمیمات بهتری بگیرند.

چگونه مارتینگل می‌تواند ریسک را کاهش دهد

تئوری مارتینگل به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا ریسک‌های خود را در بازار بورس کاهش دهند. این تئوری بر این اصل استوار است که تغییرات قیمت‌ها به صورت تصادفی و غیرقابل پیش‌بینی رخ می‌دهد، بنابراین هیچ الگویی برای پیش‌بینی دقیق آینده وجود ندارد. در نتیجه، با درک این اصل، سرمایه‌گذاران می‌توانند استراتژی‌هایی را به کار گیرند که بر مدیریت ریسک تمرکز دارند و از اتکای صرف به پیش‌بینی‌های پیچیده پرهیز کنند.

یکی از مهم‌ترین روش‌های کاهش ریسک از طریق مارتینگل، استفاده از تحلیل‌های مبتنی بر وضعیت کنونی بازار است. به جای تلاش برای پیش‌بینی دقیق روند قیمت‌ها، این تئوری به سرمایه‌گذاران توصیه می‌کند که تصمیمات خود را بر اساس شرایط موجود بگیرند و از هرگونه پیش‌بینی بلندمدت که احتمال اشتباه در آن بالاست، اجتناب کنند. این رویکرد کمک می‌کند تا از مواجهه با نوسانات غیرقابل پیش‌بینی بازار جلوگیری شود و تصمیمات بر اساس احتمال‌های واقعی اتخاذ گردد.

همچنین، مارتینگل به کاهش ریسک از طریق تنوع در سرمایه‌گذاری کمک می‌کند. با توجه به اینکه هیچ اطلاعات قطعی برای پیش‌بینی آینده قیمت‌ها وجود ندارد، سرمایه‌گذاران می‌توانند با توزیع سرمایه خود در دارایی‌های مختلف، از ریسک‌های سیستماتیک و غیرسیستماتیک بکاهند. این استراتژی باعث می‌شود که حتی اگر یکی از دارایی‌ها دچار ضرر شود، دیگر دارایی‌ها می‌توانند این ضرر را جبران کنند و در نتیجه، خطرات کاهش یابد.

در نهایت، تئوری مارتینگل به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که بدون وابستگی به تحلیل‌های پیچیده و پیش‌بینی‌های گذشته، از تصمیمات ساده و مبتنی بر مدیریت ریسک بهره‌مند شوند. این روش نه تنها ریسک‌های سرمایه‌گذاری را کاهش می‌دهد، بلکه به ایجاد آرامش خاطر برای سرمایه‌گذاران نیز کمک می‌کند.

چالش‌ها و محدودیت‌های تئوری مارتینگل

با وجود مزایای زیادی که تئوری مارتینگل در تحلیل بازار و مدیریت ریسک دارد، این تئوری نیز با چالش‌ها و محدودیت‌هایی روبرو است که می‌تواند کاربرد آن را در برخی شرایط دشوار کند. این محدودیت‌ها عمدتاً ناشی از پیچیدگی‌های بازار و عدم قطعیت‌های زیاد است که تئوری مارتینگل قادر به پیش‌بینی یا مدیریت آن‌ها به طور دقیق نیست. از جمله این چالش‌ها می‌توان به تکیه‌بر تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها، مشکلات در تطبیق با بازارهای خاص، و محدودیت‌های در استفاده از این تئوری در استراتژی‌های سرمایه‌گذاری اشاره کرد.

عدم قطعیت در پیش‌بینی‌های بازار

یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های تئوری مارتینگل این است که این تئوری فرض می‌کند که تمامی تغییرات قیمت‌ها به صورت تصادفی رخ می‌دهند. در حالی که در واقعیت، بسیاری از بازارها تحت تأثیر عوامل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار دارند که می‌تواند موجب تغییرات غیرتصادفی و قابل پیش‌بینی شود. بنابراین، سرمایه‌گذاران ممکن است با توجه به این عوامل نتوانند صرفاً بر اساس مارتینگل تصمیم‌گیری کنند.

پیچیدگی در استراتژی‌های بلندمدت

مارتینگل به‌طور خاص برای سرمایه‌گذاری‌های کوتاه‌مدت و تحلیل‌های لحظه‌ای طراحی شده است و ممکن است برای استراتژی‌های بلندمدت مناسب نباشد. در این نوع استراتژی‌ها، بسیاری از عوامل بیرونی و روندهای اقتصادی می‌توانند نقشی مؤثر در پیش‌بینی قیمت‌ها ایفا کنند که با مدل مارتینگل قابل پوشش دادن نیست. این محدودیت می‌تواند برای سرمایه‌گذارانی که به دنبال استراتژی‌های بلندمدت هستند، چالش‌برانگیز باشد.

چالش‌ها توضیحات
تکیه‌بر تصادفی بودن بازارهای واقعی ممکن است تحت تأثیر عوامل غیرتصادفی قرار گیرند که این تئوری قادر به پیش‌بینی آن‌ها نیست.
محدودیت در استراتژی‌های بلندمدت این تئوری برای تحلیل‌های کوتاه‌مدت مفیدتر است و ممکن است برای استراتژی‌های بلندمدت کارایی نداشته باشد.
عدم توجه به تغییرات بازار تئوری مارتینگل هیچ‌گونه توجهی به تغییرات ساختاری و بنیادی بازار ندارد که می‌تواند بر قیمت‌ها تأثیر بگذارد.

با این وجود، درک این چالش‌ها و محدودیت‌ها به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که از تئوری مارتینگل به‌عنوان یک ابزار تکمیلی و نه به‌طور کامل مستقل از دیگر روش‌ها استفاده کنند. بنابراین، برای بهره‌برداری مؤثر از این تئوری، سرمایه‌گذاران باید در کنار آن از تحلیل‌های دیگر و درک عمیق‌تری از شرایط بازار بهره‌گیرند.

مقابله با نوسانات غیرقابل پیش‌بینی بازار

یکی از چالش‌های بزرگ در بازارهای مالی، نوسانات غیرقابل پیش‌بینی است که می‌تواند تاثیرات زیادی بر استراتژی‌های سرمایه‌گذاری و تصمیمات مالی بگذارد. این نوسانات ممکن است ناشی از عوامل مختلفی مانند بحران‌های اقتصادی، تغییرات سیاسی، یا حتی احساسات عمومی در بازار باشد. تئوری مارتینگل به‌عنوان یک ابزار تحلیل بازار، به‌ویژه در مقابله با این نوسانات، به سرمایه‌گذاران کمک می‌کند تا تصمیمات خود را بر اساس احتمال و وضعیت کنونی بازار اتخاذ کنند، به‌جای اینکه به پیش‌بینی‌های بلندمدت و پیچیده تکیه کنند.

استراتژی‌های مقابله با نوسانات

برای مقابله با نوسانات غیرقابل پیش‌بینی بازار، سرمایه‌گذاران می‌توانند از روش‌های مختلفی استفاده کنند که به کاهش ریسک و آسیب‌های ناشی از تغییرات شدید بازار کمک می‌کند. برخی از این روش‌ها عبارتند از:

  • تنوع در سبد سرمایه‌گذاری: یکی از موثرترین روش‌ها برای مقابله با نوسانات، توزیع سرمایه در دارایی‌های مختلف است. این کار باعث می‌شود که در صورت کاهش ارزش یکی از دارایی‌ها، سایر دارایی‌ها بتوانند ضرر را جبران کنند.
  • استفاده از ابزارهای پوشش ریسک: استفاده از ابزارهایی مانند قراردادهای آتی و گزینه‌ها می‌تواند به سرمایه‌گذاران این امکان را دهد که ریسک‌های ناشی از نوسانات بازار را پوشش دهند و از ضررهای بزرگ جلوگیری کنند.
  • مدیریت دقیق نقدینگی: نگهداری سطح مناسبی از نقدینگی در سبد سرمایه‌گذاری به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که در صورت بروز نوسانات شدید، به‌سرعت واکنش نشان دهند و از فرصت‌های جدید بهره‌برداری کنند.

اهمیت تطبیق با شرایط بازار

در نهایت، تئوری مارتینگل به سرمایه‌گذاران توصیه می‌کند که از هرگونه پیش‌بینی دقیق و بلندمدت اجتناب کنند و به جای آن، با توجه به شرایط موجود در بازار، استراتژی‌های خود را تنظیم کنند. این رویکرد به آن‌ها کمک می‌کند تا در مواجهه با نوسانات غیرقابل پیش‌بینی، به‌طور مؤثری واکنش نشان دهند و ریسک‌های خود را به حداقل برسانند.

با استفاده از این روش‌ها و رویکردها، سرمایه‌گذاران می‌توانند از تئوری مارتینگل به‌عنوان یک ابزار کلیدی برای مقابله با نوسانات بازار بهره‌برداری کنند و در عین حال از استراتژی‌های دیگری مانند تنوع و پوشش ریسک برای کاهش آسیب‌ها استفاده کنند.

مقایسه تئوری مارتینگل با دیگر استراتژی‌ها

تئوری مارتینگل یکی از مفاهیم مهم در دنیای بورس و سرمایه‌گذاری است که برخلاف بسیاری از استراتژی‌های دیگر، بر تصادفی بودن تغییرات قیمت‌ها و عدم امکان پیش‌بینی دقیق آینده تأکید دارد. این رویکرد به طور خاص با استراتژی‌هایی که بر پایه شناسایی الگوهای بازار و تحلیل‌های پیچیده استوارند، تفاوت دارد. در این بخش، به مقایسه تئوری مارتینگل با برخی از استراتژی‌های دیگر پرداخته می‌شود تا تفاوت‌ها و مزایای آن در برابر سایر روش‌ها روشن شود.

استراتژی‌های رایج در بازار بورس معمولاً بر پایه پیش‌بینی روند قیمت‌ها، شناسایی الگوهای گذشته یا استفاده از تحلیل‌های فنی و بنیادی قرار دارند. در مقابل، تئوری مارتینگل بیشتر بر مبنای احتمالات و تصادفی بودن تغییرات بازار استوار است و به هیچ عنوان پیش‌بینی دقیقی از آینده ارائه نمی‌دهد. در نتیجه، این تئوری برای سرمایه‌گذارانی که به دنبال مدلی ساده و بدون نیاز به تجزیه و تحلیل پیچیده هستند، می‌تواند جذاب باشد.

  • تئوری مارتینگل vs تحلیل فنی: تحلیل فنی بر اساس بررسی الگوهای قیمت‌های گذشته و شناسایی روندهای بازار برای پیش‌بینی آینده استوار است. این در حالی است که تئوری مارتینگل می‌گوید هیچ‌یک از داده‌های گذشته نمی‌تواند برای پیش‌بینی دقیق حرکت‌های آینده بازار استفاده شود. بنابراین، تحلیل فنی بیشتر بر الگوهای تاریخی متمرکز است، در حالی که مارتینگل به تصادفی بودن حرکت‌های قیمت‌ها اشاره دارد.
  • تئوری مارتینگل vs تحلیل بنیادی: تحلیل بنیادی به بررسی عوامل اقتصادی، مالی و تجاری می‌پردازد تا ارزش واقعی یک دارایی را تعیین کند. این روش معمولاً برای سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت کاربرد دارد. در مقابل، تئوری مارتینگل بیشتر بر روی پیش‌بینی‌های کوتاه‌مدت و تحلیل وضعیت فعلی بازار تمرکز دارد و به پیش‌بینی بر اساس عوامل بنیادی توجه نمی‌کند.
  • تئوری مارتینگل vs استراتژی‌های میان‌مدت و بلندمدت: بسیاری از استراتژی‌ها در بورس بر اساس تحلیل‌های میان‌مدت یا بلندمدت طراحی شده‌اند، جایی که تحلیلگران سعی دارند روندهای بلندمدت بازار را شناسایی کنند. تئوری مارتینگل با تاکید بر تصادفی بودن بازار، برای چنین استراتژی‌هایی مناسب نیست و بیشتر در شرایط کوتاه‌مدت کاربرد دارد.

در نهایت، تئوری مارتینگل یک رویکرد خاص و متفاوت از سایر استراتژی‌های بورس است. این تئوری به جای تلاش برای شناسایی الگوهای بازار و پیش‌بینی آینده، بر اساس احتمالات عمل می‌کند و به سرمایه‌گذاران این امکان را می‌دهد که با درک بهتری از وضعیت کنونی بازار، تصمیمات بهتری اتخاذ کنند. این رویکرد به‌ویژه در بازارهایی که به شدت تحت تاثیر نوسانات غیرقابل پیش‌بینی قرار دارند، مفید است.

یک پاسخ بگذارید